


حرمت اشک
وقتی که سرگرم می شوم با عکسهایت
مجذوب می مانم رویه چشمهایت
گم می شوم آرام در یاد قشنگت
آن وقت می افتم به یاد حرفهایت
من با سکوتی خالی از درد 
از حسرت یک واژه از شعر صدایت
از آن غروب سرخ و سرمای زمستان
بردم نگاهی را به روی ردّ پایت
گفتم شقایق را به قلبت می سپارم
پیشت بماند تا همیشه تا نهایت
تو با نگاه عاشقت آرام گفتی
باشد فقط به حرمت این اشکهایت

گل نيست چنين سركش و رعنا كه تويي
مه نيست بدين گونه فريبا كه تويي
غم برسر غم ريخته آن جا كه منم
دل برسردل ريخته آنجا كه تويي

تکیه به شونه هام نکن من از تو افتاده ترم ما که به هم نمی رسیم بسه دیقه بزار برم کی گفته بود به
جرم عشق یه عمری پرپرت کنم حیف تو نیست کنج قفس چادر غم سرت کنم من نه قلندر شبم نه
قهرمان قصه ها نه بردهی حلقه به گوش نه ناجی فرسته هام من عاشقم همین و بس غصه نداره بی
کسیم قشنگیه...(اخره شو شما تعیین کنید!!!لطفا .و اگر مایل بودید در بخش نظرات بگید)
زندگي چيست ؟ اگر خنده است چرا گريه ميکنيم ؟ اگر گريه است چرا خنده ميکنيم ؟ اگر
مرگ است چرا زندگي مي کنيم ؟ اگر زندگي است چرا مي ميريم ؟ اگه عشق است چرا به آن نمي رسيم ؟ اگه عشق نيست چرا عاشقيم
روي دروازه قلبم نوشتم: ورود ممنوع! دلِ پريشان آمد. گفتم بخوانش.خواند و بازگشت. اميد مضطرب آمد. گفتم بخوانش.خواند و باز گشت. آرزو با دلهره آمد. گفتم بخوانش.خواند و باز گشت. عشق خنده کنان آمد. گفتم خوانديش؟! گفت: من سواد ندارم























گر نيايي تا قيامت انتظارت مي کشم منت عشق از نگاه پر شرارت ميکشم ناز چندين ساله از چشم حقارت مي کشم تا نفس باقيست اينجا انتظارت مي کشم

فقط کسي معني دل تنگي را درک مي کند که طعم وابستگي را چشيده باشد پس هيچوقت به کسي وابسته نشو که سر انجام آن وابستگي دلتنگيست.
گريه کردن تا سحر کار من است. شاهد من چشم بيمار من است .
فکر کردم که او يار من است. نه! فقط در فکر آزار من است.
نيتش از عشق تنها خواهش است ”دوستت دارم“ دروغي فاحش است.
يک شب آمد زير و رويم کرد و رفت. بغض تلخي در گلويم کرد و رفت.
پايبند جستجويم کرد و رفت. عاقبت بي آبرويم کرد و رفت.
اين دل ديوانه آخر جاي کيست



هر گاه دفتر محبت را ورق زدي ...
هر گاه در زير پايت صداي خش خش برگ ها را احساس كردي...
هر گاه ميان ستارگان اسمان تك ستاره اي خا موش ديدي ...
براي يك بار در گوشه اي از ذهن نه با زبان بلكه از ته قلب بگو: يادش بخير

گیرم كه در باور تان به خا ك نشسته و ساقه ها ي جوانم
از ضربه ها ي تبر ها تان زخمدار است
با ريشه چه مي كنيد ؟
گبرم كه بر سر اين بام نشسته
در كمين پرنده ا ي پرواز را علامت ممنوع ميزنيد
؛ گیرم که می زنید .گیرم که می برید. گیرم که می کشید
با رويش ناگزير جوانه جه مي كنيد ؟

اگر ماه بودم به هر جا که بودم
سراغ تو را از خدا می گرفتم
وگر سنگ بودم به هرجا که بودی
سر رهگذار تو جا میگرفتم
اگر ماه بودی به صد ناز شاید
شبی بر لب بام من می نشستی
و گر سنگ بودی به هرجا که بودم
مرا می شکستی

![]()

آري...براي بار آخر مي نويسم
![]()
امروز عطرآگين ترين بيت غزل را
از لحظه ي رويايي ديدار اول
امروز اصلا جور ديگر مي نويسم
باور كن احساسي كه با دست تو روئيد
بي هيچ آهنگ و زباني گفتني نيست
من خستگي هاي دلم هم خواب رفته
ديگر بهار از پيش چشمم رفتني نيست
پس خاطرم را با سلامت شادتر كن
![]()
من هم برايت دوستي را مي نگارم
من هم به پاس اين همه حس صداقت
![]()
سكان قلبم را به دستت مي سپارم
پس تكه هاي باورم را زندگي كن
من بي تو گنگ و مبهمم معنا ندارم
اين جمله را بسپار در ذهن سلامت
من جز تو اميدي به فردا ها ندارم
![]()

دلم گرفته،یاد تو افتادم.یاد اینکه وقتی گریه می کردی
دستی پشتت نبود،یاد اینکه خودت بی کس بودی،
بی پناه بودی،تنها بودی،اما همیشه پشت و پناهم بودی.
تنها کسی بودی که داشتم،تنها امیدی که می شد داشته باشم.
تنها کسی که اشکای من براش مهم بود،تو واسه هر یه قطره
اشک من دوتا قطره اشک می ریختی،سر من همیشه روشونه ی تو بود،
پشتم همیشه به پشتت گرم بود.
اما حالا،حالا خیلی تنهام،من موندم و دلتنگیهام با یه دنیا.................
حالاکه تونیستی خداهم خیلی دوره.

اینم آپ جدید خوبه !!![]()
امیدوارم نظر یادتون نره![]()

دوستت دارم چون تك درخت زندگي من در مزرعه قلبم هستي
دوستت دارم چون تك گل بي خار براي من هستي
دوستت دارم چون صدايت بهترين لالايي براي خواب من است ....
دوستت دارم چون تو اين دنيا با اين بزرگيهاش براي نازنينت قشنگترينی
دوستت دارم چون تو ، خود تو با يه كلام عشق مني


مامان روزت مبارک
به خدا قسم دوست دارم مادر
روز مادر را به همه مادران عزیز تبریک می گوییم

به نام انکه اشک را افرید تا سرزمین وداع اتش بگیرد
ای کاش مرگ و زندگی در دست من بود
تا با هر نفسی صد بار برایت بمیرم
ای کاش ما را با عزیزان اشنایی ها نبود
یا اگر بود این همه درد و جدایی ها نبود
غروب عاشقان رنگش طلایی است
اگر چه اخرش درد و جدایی است
حکایت جالبیست که فراموش شدگان فراموش کنندگان را
هرگز فراموش نمی کنند
زیبایی عشق را بوجود نمی اورد بلکه
عشق است که زیبایی را بوجود می اورد
رازت را به چشمانت هم نگو زیرا می گرید و
راز نگهدارت نیست.


